پنجره ی کلاس ما

کلاس ما، بهترین کلاس دنیا

سلام
امیدوارم که حال همتون خوب باشه.
امروز میخوام جریان کیک فاطمه رو بگم
یه روز که زنگ خانم عادلی قران بود ما همهمون برای فاطمه محسنی تولد گرفته بودیم و کیک خریده بودیم
از بخت بد ما کلاس سوم چهار(کلاسی که همیشه به چشم دوستمون به اونا نگاه میکردیم)کیک رو دیده بودن و رفته بودن به ناظما گفته بودن
درست موقعی که داشتیم کیک رو میخوردیم اومدن و خانم عادلی رو صدا زدن
خانم مدیر و خانم روحانی و...داشتن با خانم عادلی بحث میکردن خانم یزدانی هم داشت با اونا بحث میکرد(البته به نفع ما)
بعد از اون خانم فاتحی با کیکی که بهشون داده بودیم اومد کلاسمون و کیک هارو پس داد و کلی هم صحبت کرده
و گفت که از نمره ی انضباط کلاستون دو نمره کم میشه
موقعی که داشتیم از کلاس معارف به کلاس فیزیک میرفتیم آیدا کیک ها رو محکم انداخت تو سطل آشغال(حرصمون رو خالی کرد)
بعد از اون ما با کلی گریه زاری دو نمره رو تبدیل به نیم کردیم
فرداش هم اومدن گفتن که اصلا کم نمیکنیم
حالا موقعی که داشتن میبردن تا ظرف ها رو بشورن غزل رو صدا کردن میگن چی آوردین؟غزل هم میگه شیرینی کیک مانند
روز بدی نبود راستش زیاد هم خوب نبود



[ جمعه 3 آذر 1391 ] [ 02:49 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


سلام
خوبین؟
خوشین؟
امروز بعد از دو هفته میخوام خاطره ی اون روزی رو که زلزله اومد بنویسم:


یکی بود یکی نبود
یه روز چهارشنبه ی پاییزی و گرم
ساعت حدودا 10 صبح (روزی که امتحان دفاع داده بودیم و قرار بود خانم عادلی ادبیات از هممون درس بپرسه) زنگ دوم بود داشتیم با خانم مسعودی (معلم پرورشی)در مورد روز قیامت و ویژگی های اون صحبت میکردیم
داشت معنی قارعه رو میگفت
میگفت:به معنای کوبنده و یک از نام های قیامت
.
.
.
.
.
.
.

منم فک میکردم طاهره است داره از پشت میزنه میخواستم برکردم بگو که نکن که یهو

آیدا از آخر کلاس داد زد که زلزله است
ثمین منو همچین از کلاس کشید بیرون که اصن نفهمیدم چی شد
اون روز برای اولین بار گریه ی زهرا رو دیدم
حالا امروز مسعودی اومده باز داره از قیامت صحبت میکنه ماهم که ترسیدیم میگیم خانم تو رو خدا بحثو عوض کنین(البته خودمونیم ها اگه امروز زلزله می اومد چی میشد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هیچی نمیشد خانم بال افکن ورقه های شیمی مون رو می آورد میداد تا تو حیاط بنویسیم.چون ایشون فرمودن که بمیرین هم باید امتحانو بدین و سر جلسه حق ندارین غایب باشین)
 
خوب بقیه ی خاطرات رو  تو این 4 روز تعطیلی مینویسم(ایشالا)



[ چهارشنبه 1 آذر 1391 ] [ 10:17 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


سیوم
با زلزله چطورین؟
چن تا راه برای تقلب مینویسم که البته همه ی شما اینارو فوت فوتین:

تاریخچه تقلب از جایی شروع می شود كه " حسن كچل " برای نخستین بار به مكتب رفت . از بد ماجرا ، همان روز امتحان ماهیانه كودكان مكتب بود ؛ لیك حسن كچل از روی تنبلی چشمان چپش را بر روی ورقه ی همزاد انداخت تا نكته ای بس ارزشمند از ورقه ی فوق الذكر دشت كند .

این بود كه اولین تقلب تاریخ بشری رقم زده شد . البته این تقلب با روش های بسیار ابتدایی بشری رقم زده شد. البته این تقلب باروش های بسیار ابتدایی (در مقابل ترفند های كنونی ) صورت گرفت . بدین ترتیب كه حسن با كلی زور زدن خود را به بالای ورقه ی همزاد رسانید و خیلی راحت مطالب را كش رفت . از آن به بعد تقلب دوران طلایی خود را آغاز كرد .

 

روش های نوشتاری

1. نوشتن روی كف پا ، پس كله ، پشت گوش و ...
2. نوشتن روی دیوار ، روی میز ، پشت نیمكت ، زیر نیمكت ، پشت لباس یا مانتوی دانش آموز جلویی ، ...
3. نوشتن به روی دستمال كاغذی ، پاكت نامه ، ...
4. نوشتن و لوله كردن تقلب و جاسازی آن در حفره های مختلفی از جمله بینی ، دهن ، گوش ، فك پایین ، دریچه آئورت ، ...

 

روش های باكلاس

1. استفاده از ماشین حساب مهندسی
2. استفاده از موبایل
3. استفاده از آیینه ، موچین ، لوازم آرایشی ، فیلم ، عكس ، ...

 

روش های بی كلاس

1. شیره مالیدن بر سر یكی از بچه درس خون ها
2. خم كردن سر به روی ورقه ی طرف به صورت تابلو

 

توجه :

اگه در این امر تبحر كافی ندارید ، اصلاً سمت این كار نرید ؛ كه عواقبی جز‌ء ضایع شدن و اخراج و تابلو شدن ندارد .

ما بیشتر از اینا بلدیم

[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 09:16 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


وزی که در باغ مدرسه جوانه زدی، الف قامتت آنقدر ظریف و شکننده بود که شاپرک های علم جرات نمی کردند روی شاخه هایش لانه بسازند.
آن روز نمی دانستم، چشمان معصومت که غریبانه کلمات را می نگرد آیا روزی به چلچراغ دانش روشن خواهد شد یا نه؟!
اما هر روز که می آمدی من شکفتن جوانه جدیدی را در تو به تماشا می نشستم و در دشت سرسبز نگاهت عشق را نظاره می کردم و امروز که نیلوفری زیبا در باغ مدرسه ام شده ای امیدوارم که آموخته باشی که :
ـ با (آ) مثل آسمان آبی باشی
ـ با (ب) بزرگوار باشی و بخشنده
ـ با (پ) پرهیزکار باشی و پاینده
ـ با (ت) از تاریکی جهل و نادانی دور باشی
ـ با (ث) در راه حق ثابت قدم باشی
ـ با (ج) همیشه در راه حق جهاد کنی
ـ با (چ) چشمانت را از هر چه بدی و زشتی است پاک نگه داری
ـ با ( ح) محبت به دیگران را
ـ با (خ) خداشناسی را
ـ با (د) دوستی با دیگران را
ـ با (ذ)دوری از ذلت را
ـ با (ر) رفتن درراه خدا را
ـ با (ز) زندگی با افتخار را
ـ با (ژ) پژمرده نشدن را
ـ با (س) سرسبزی را
ـ با (ش) شادی را
ـ با (ص) صداقت را
ـ با (ض) رضا بودن به امر خدا را
ـ با (ط) خاطرات زیبای زندگی را
ـ با (ظ) مبارزه با ظلم و بدی را
ـ با (ع) عشق به خدا را
ـ با (غ) چراغ روشنایی راه بودن را
ـ با (ف) فداکاری را
ـ با (ق) قانع بودن را
ـ با ( ک) کمال یافتن را
ـ با (گ) گمراه نشدن را
ـ با (ل) لبریز بودن از محبت را
ـ با (م) محبت مادر را
ـ با (ن) نام نیک گذاشتن را
ـ با (و) وحدانیت خدا را
ـ با (ه) همراه شدن با زیبایی ها را
ـ با (ی) یکی شدن در راه حق را
و بدان :
اولین عددی که به تو آموختم عدد ۲ بود که بدانی خدا دو چشم بینا و دو گوش شنوا و دو دست و دو پای توانا به تو داده تا تمام این ۳۲ حرف الفبا را بیاموزی و به دیگران یاد بدهی. در تمامی مراحل زندگی زیبایت موفق و پیروز باشی تمام شیطنت های زیبای کودکانه ات را می بخشم تا تو هم اگر کوتاهی و تقصیری از من دیدی ببخشی. به امید سبز و زیبا شدنت می نشینم.





[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 09:00 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


مطالب خنده دار, طنز دخترانه, کل کل دختر و پسرا

 

عکس العمل دختر ها و پسر ها در مواجهه با نمرات مختلف

 

مطالب خنده دار, طنز دخترانه, کل کل دختر و پسرا



[ پنجشنبه 18 آبان 1391 ] [ 08:52 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


سلام
من زهرام
از قالب جدید خوشتون میاد ؟
هنر دخمل عمومه دیگه
ماشاا... از هر انگشتش هزار تا هنر میباره
اینم لینک وبش

النا جیگملی
اینم کد و خود بنرش

<!-- Pic Slider by www.1abzar.com --->
<script src="http://1abzar.ir/abzar/tools/slider2/?no=2&play=1&w=188&h=340&id=l2c6gvtm6tbj38r&max=2&ct=0&kc=BBBBBB&kadr=0"></script><div style="display:none"><h1><a href="http://www.1abzar.com">&#1575;&#1587;&#1604;&#1575;&#1740;&#1583;&#1585;</a></h1></div>
<!-- Pic Slider by www.1abzar.com
--->



[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 10:26 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


وب ها رو میلینکم

ولی اینو بگم این قالب رو دختر عموم درست نکرده خودم درست کردم

الا دارم میرم خونه ی عموم اینا تا اونجا درست کنیم

مطمئن باش اون خیلی بهتر از من درست میکنه 



[ جمعه 5 آبان 1391 ] [ 07:47 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


بررسی ابعاد ادبی شعر یه توپ ‌دارم‌ قلقلیه (طنز) - www.taknaz.ir
 
 

یه توپ دارم قلقلیه

سرخ و سفید و آبیه


می‌زنم زمین، هوا می‌ره


نمی‌دونی تا کجا می‌ره


من این توپو نداشتم


مشقامو خوب نوشتم


بابام بهم عیدی داد


یه توپ قلقلی داد

یه توپ دارم قلقلیه :
از آنجا که همه‌ی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپ‌های مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط می‌خواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت می‌توان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر می‌خواسته در لفافه و با استفاده از آرایه‌های ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند.

 

 

سرخ و سفید و آبیه:
این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان‌ دهنده‌ی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا می‌داند!

می‌زنم زمین هوا می‌ره/ نمی‌دونی تا کجا می‌ره:
این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبه‌ی زمین را نقض می‌کند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد.

من این توپو نداشتم/ مشقامو خوب نوشتم:
فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و … باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشق‌هایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیست‌ها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند.

بابام بهم عیدی داد / یه توپ قلقلی داد:
این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایه‌ی مبالغه استفاده کرده است.(البته من نمیدونم آرایه ی مبالغه چیه هر کی میئونه بگه)



[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 01:23 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


سیلام

خوفین

ایشالا به زودی همه همدیگه رو میبینیم

من که دلم خیلی واسه مدرسه تنگیده

خیلی خیلی خوشحالم

البته دلم واسه درس تنگ نشده ها چون این سه ماه  به اندازه ی کافی خوندم

دلم برای هم کلاسی هم تنگ شده

فعلا بای



[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


یارو عکسمو دیده میگه:اااا دماغ خودته این؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ دماغ اجدادمه که بینی به بینی، نسل به نسل منتقل شده الان رسیده به من!!!



با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی میفروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم



تو بهشت زهرا دنبال قبر یکی می گشتیم. یه آدم خوشحال اومده داره با ما رو سنگ قبرا رو می خونه. بعد میگه دنبال قبر کسی می گردین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دستیار عزرائیلم اومدم ببینم کسی زودتر از موقع نمرده باشه



زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای‌ بیایی تو ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می‌خوام ببینم اف ف سالمه یا نه


صبح رفتم کنکور بدم. مراقب میگه تو هم اومدی کنکور بدی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم اینجا برم دستشویی



ماشینم بنزین تموم کرد وسط جاده، واستادم دم جاده یکی 2 لیتر بنزین از ماشینش بهم بده که فقط خودمو برسونم به یه پمپ بنزینی, یکی زد بغل گفت آقا بنزین برای ماشینت می خوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام باهاش خودمو آتیش بزنم



رفتیم سر خاک یکی از فامیلامون ساکت نشستیم پسر خاله ام میگه ساکتی!!!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ بلند شم برات سیا نرمه نرمه رو بخونم


رفتیم پایگاه انتقال خون میگه شمام اومدین خون بدین؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ما پشه ایم اومدیم مهمونی...!!!


ساعت 5-4 صبح زنگ زده. گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم. میگه خواب بودی؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته



خونه مون رو عوض کردیم به بابام میگم کی واسه خونه خط میگیری؟ میگه خط تلفن؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ خط نستعلیق روزی دوبار هم از روش بنویسیم



برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم


تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!


بعد از چهار ساعت از کنکور تو هوا 40 درجه اومدم خونه خواهرم میگه خسته ای؟ اگه نیستی منو ببر یه جایی میخوام خرید کنم.

پـَـَـ نــه پـَـَــــ نه خسته نیستم تو جلسه کنکور لحاف تشک انداخته بودم داشتم قلیون میکشیدم


داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت. همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم


به مامانم میگم قوری کجاست ؟ میگه میخوای چای بخوری ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام دست بکشم روش شاید غولی چیزی ازش درومد!!!


رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام


کارت سوخت ماشینو برداشتم دارم میرم بابام میگه میری بنزین بزنی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ میرم آب هویچ بریزم تو باکش نور چراغاش زیاد شه



ماشین رو بردم سرویس، میگم فـــیلترش هم بذار، میگه فـیــلتر هوا؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ فیلتــر شکن بذار ماشین شبا بتونه بیاد فیسبوک


یارو تو مترو داره چراغ قوه میفروشه، صداش کردم اومده میگه چراغ قوه میخوای؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ یه لقمه میرزاقاسمی آوردم واسه ناهارم تنهایی نمی چسبید گفتن بیای باهم بخوریم



تو آشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن. مامان اومده میگه چیزی شکوندی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتم رو اکو حال کنین


کله صبحی رفیقم میخواست بیاد درس بخونیم بهش زنگ زدم گفتم دوتا نونم بگیر بیار. گفت واسه صبحونه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه ذخیره سازی تو روزای سخت زمستون


خواهرم از بیرون میاد خونه. میبینه پشت سیستمم. میگه کامپیوتر روشن کردی؟؟؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ دکتر گفته بشین جلوی مانیتور خاموش زل بزن بهش واسه چشات خوبه...!


نون بربری خریدم همسایمون منو دیده میگه نون بربریه؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ ماشین جدیدمه طرح بربری تولید شده


تو لباس فرم منو دیده میگه سربازی؟

پـَـَـ نــه پـَـَــــ عضو سیاه لشگر سریال مختارم محل فیلم برداری رو گم کردم


در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه


تو هواپیما نشستم دارم دعا می خونم بغل دستیم می گه دعا می کنی سالم برسی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوست دارم صحنه سقوط هواپیما رو از نزدیک ببینم دعا می کنم سقوط کنیم


از بالای در دارم میام تو خونه بابام از راه رسید میگه باز تو کلید یادت رفت؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم آمادگی جسمانیمو تست میکنم امشب میخوایم بریم سرقت!!!


یکی‌ زنگ زده میگه شما فرشادین میگم نه. میگه پس اشتباه گرفتم؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ من فرشادم صدای تورو شنیدم الزایمر گرفتم یادم نیست !!!


عكس برادرزاده هامو نشون دوستم دادم با مامانشون، برگشته میگه: ااِاا داداشت زنم داره؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اینارو تو قرعه كشی بانك برنده شده


زنه شیکمش اومده جلو رفیق ما میپرسه این حامله س؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ این زن آقا گرگه اس، شنگول رو خودش خورده، منگول رو داده شوهرش


تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دارم با گِیج روغن درد و دل میکنم !!


اومده از خواب بیدارم کرده میگه خوابی ؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ دوستم چشم گذاشته منم رفتم زیر پتو قایم شدم نصف شبی


یارو دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟
پسره میگه با یاد خدا...

پـَـَـ نــه پـَـَـــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه


با دوستم رفتیم دکتر واسه عمل بینیش دکتر میگه میخوای بینیتو کوچیک کنی؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدیم بکوبیمش 3 طبقه بسازیم!!!


کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده:
آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام...


رفتم مغازه میگم آقا مرگ موش میخوام، میگه برای موش های خونتون میخواین؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ میخوایم بریزیم تو خورشتمون خوش رنگ شه !


سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟ میگه اذییتتون میکنه!

پـَـَـ نــه پـَـَـــ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!!!


رفتم سر خاک خدا بیامرزی دارم خرما تعارف می کنم، طرف برداشته میگه فاتحه است دیگه نه؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ خدا بیامرز زنده شده داریم جشن می گیریم!


رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوی مسئولش که وارد حسابم کنه؛ میگه: میخوای ببریشون؟

پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم کتابارو بهت توصیه کنم بخونی، میانگین ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا


سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مینویسم. مراقبه دیده میگه تقلبه؟؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ دعای ابوحمزه ثمالیه


رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم، مربیه میگه: بچه رو میبریدش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ همینجا میخورمش


تو خیابون موتوریه اومد کیفم رو قاپید، یارو میپرسه دزد بود؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَـــ رفیقم بود اومده بود امانتیش رو پس بگیره، فقط خواست هیجانش بیشتر باشه


رفتیم بلیت کانادا بگیریم زنه میگه سیاحتیه؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ زیارتیه میخوام برم امامزاده سید ریچارد


مرغ عشقم مرده و در حالی كه پاهاش رو به بالاس افتاده كف قفس. دوستم اومده می گه : اِ مرغ عشقت مرد؟

بهـــش گفتم: پـَـَـ نــه پـَـَـــــ كمر درد داشته دكتر گفته باید طاق باز دراز بكشه كف قفس


داداشم گفت چرا بال بال میزنی؟چیزی پرید تو گلوت؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ دارم خودم رو آماده پروار میکنم


به دوستم میگم ببین تن ماهی تاریخ انقضاش کیه؟ میگه یعنی تاریخ خراب شدنش؟

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ تاریخ عروسی ننه بابای ماهی اس میخوام واسشون جشن سالگرد بگیرم


بنده خدا چاقو خورده در حد بنز داره ازش خون میره بردیمش اورژانس پرستار میگه آوردین بستری کنین؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ آوردیم خون بده بریم


ساعت 7 صبح رفتم برا امتحان دانشگاه نگهبانه میپرسه امتحان داری؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ اومدم خمیر بگیرم بدم دست نونوا


به بابام میگم تابستون یه برنامه سفر شمال بزاریم، میگه شمال ایران؟

میگم پـَـَـ نــه پـَـَـــ شمال سیبری تو قطب شمال، برنامه شکار خرس قطبی بزار واسمون!


میری مسجد وضو بگیری تا نماز بخونی میبینی یه آقایی میرسه میگه پسر جان وضو میگیری؟؟؟
میگی پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام قزل الا صید كنم

[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


troll

[ یکشنبه 5 شهریور 1391 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


سلام بچه ها

امیدوارم تا حالا تابستون بهتون خوش گذشته باشه

میدونم که همتون میدونید که بچه های اون یکی کلاسا میان این جا و به کلاسمون توهین میکنن

برای همینم مطالب رو رمز دار کردم رمزش هم چیزیه که چن روز مونده به عید روی تخته مینوشتیم

امیدوارم یادتون باشه

فقط انگلیسی رو به انگلیسی و فارسی و رو به فارسی مینویسید



[ سه شنبه 17 مرداد 1391 ] [ 01:16 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


از کدوم معلم خوشتون میاد؟؟؟؟؟؟

از کدوم بدتون میاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 



[ جمعه 9 تیر 1391 ] [ 07:09 ب.ظ ] [ یکی از دیونه های کلاس(زهرا ) ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات