پنجره ی کلاس ما

کلاس ما، بهترین کلاس دنیا

یادتونه تو یکی از امتحانای دفاع تا دلمون خواست تغلب کردیم؟؟؟ دیگه کم مونده بود شاپور وندم کمک کنه.هه هه ازش پرسیدیم اصلاح کردیین؟؟ گفت اون حساب نمی کنم ... ولی اخرش حساب کرد.

 

یادتونه یه بار شدیدا برف باریده بووود؟؟؟؟ تعداد کمی از بچه ها تونستن بیان.خانم پرتابم از کمر درد نمی تونست بشینه شیما رفت براش پتو بیاره...

 

 

 

 

 

 

حدس بزنین پتو از کجا پیدا شد؟؟

دادی خوابیده بود اونم کشیده بود روش.حیوونکی حتما چون دیروزش به فیلم (فریها(شاید اخه اونم یه داستانی داره))نگا کرده بود خوابش می اومده.

اخه واقعا به این چی می گن؟؟؟ اسمشو چی می ذارن؟؟؟ شما فرض کنین یه معلم که از کمر دردش نمی تونه بشینه تو اون برف اومده مدرسه که درسش عقب نیافته دادخواهم اومده خوابیده پتورم کشیده روش ... .

 

ماجرای فریهام اینجوری که تو دوم که همشون تو یه اتاق بودن می شستن به هم از فریها تعریف می کردن(از بیکاری دیگههه می خواستن وقت بگذره.)

 

یه بار با ساناز و تینا به دفتر بالا رفته بودیم که رفتیم دیدیم پاهای نوروزی کناره همکاراش رو میزه.

من گفتم مارو که دید میاره پایین .

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

ولی چی شد؟؟

هیچی یکم همون جوری حرف زد بعد دید پاهاش نمی ذاره مارو ببینه . پاهاش برداشت گذاش رو میز کناری. باورتون نمی شه چه قد عصبانی شدم!!!!!!!!!!!!!!!

 

ولی خداییش محمودیان ناظم فوق العاده ای بود. خیلی دوسش دارم.خیلی جاها،تو خیلی اتفاقا به ما کمک کرد. حد اقل اون یه نفر همیشه طرفه ما بود.

شاید بعد سال ها نصف کمترمون بمونه که با هم رابطه داشته باشن،شاید اگه چن سال بعد حتی اگه همدیگه رو ببینیم نشناسیم ولی این خاطره ها هیچ وقت از ذهن نمی ره و همینا هستن که بعدها وسیله ی شناخت هم دیگه می شن.حتی اگه خیلیاشون فراموش کنیم باز دوسه تاش می مونه ، به نظر من همین دوسه تام برای پیوند ما کافیه.

بیاین با دستای معنویمون تاری بسازیم از جنس تار عنکبوت یا ابریشم که هیچ نیرویی نتونه پارش کنه.

دوستون دارم.

نظررررررررر فراموش؟؟؟؟؟؟ دیگه خودتون می دونین.

خسته نباشین.



[ چهارشنبه 30 مرداد 1392 ] [ 11:17 ق.ظ ] [ پگاه ]

[ نظرات() ]


مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic